‏نمایش پست‌ها با برچسب اعدام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اعدام. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۹ تیر ۳۱, سه‌شنبه

مجاهد شهید حسن برآورده


مشخصات مجاهد شهید حسن برآورده

محل تولد: بوشهر
سن: ۲۶
شغل: نانوا
محل شهادت: -
تاریخ شهادت: شهریور ۱۳۶۷

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۲۳, دوشنبه

مجاهد شهید ابراهیم محمدیان


مشخصات مجاهد شهید ابراهیم محمدیان

محل تولد: برازجان
سن: ۱۶
تحصیلات: دانش‌آموز متوسطه
محل شهادت: بوشهر
تاریخ شهادت: آبان ۱۳۶۰

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۹, دوشنبه

مجاهد شهید عبدالله رضایی


مشخصات مجاهد شهید عبدالله رضایی

محل تولد: برازجان
سن: ۳۰
شغل: معلم
محل شهادت: برازجان
تاریخ شهادت: دی ۱۳۶۰

متاسفانه از اين شهيد قهرمان، اطلاعات تکمیلی نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: حالا نه فقط عکس این شهیدان، بلکه خودشان هم در کنار ما هستند و حاضرند. اگرچه مزارشان ناپیداست، اما یادشان در قلب میلیون‌ها ایرانی هست و می‌تپد.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ تیر ۲, دوشنبه

مجاهد شهید پرویز ذوالقدر


مشخصات مجاهد شهید پرویز ذوالقدر

محل تولد: بوشهر
سن: ۲۱
تحصیلات: دانش‌آموز
محل شهادت: تهران
تاریخ شهادت: ـ

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ خرداد ۲۳, جمعه

مجاهد شهید زهرا علیپور


مشخصات مجاهد شهید زهرا علیپور

محل تولد: برازجان
سن: ۲۹
شغل: کارگر
محل شهادت: برازجان
تاریخ شهادت: دی ۱۳۶۰

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ خرداد ۱۵, پنجشنبه

مجاهد شهید امیر هاشمی‌تنگستانی


مشخصات مجاهد شهید امیر هاشمی‌تنگستانی 

محل تولد: بوشهر
سن: ۲۳
تحصیلات: ديپلم
محل شهادت: بوشهر
تاریخ شهادت: ـ

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ اردیبهشت ۲۸, یکشنبه

مجاهد شهید الله‌کرم رضوانی



مشخصات مجاهد شهید الله‌کرم رضوانی

محل تولد: برازجان
سن: ۲۲
شغل: مکانيک 
محل شهادت: برازجان
تاریخ شهادت: بهمن ۱۳۶۰


با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۹ فروردین ۱۱, دوشنبه

مجاهد شهید عبدالرحیم ولی‌زاده


مشخصات مجاهد شهید عبدالرحیم ولی‌زاده 

محل تولد: گناوه
شغل: ديپلم
سن: ۲۲
محل شهادت: بوشهر
تاریخ شهادت: آذر ۱۳۶۰

متاسفانه از اين شهيد قهرمان، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ اسفند ۱۹, دوشنبه

مجاهد شهید نعمت‌الله دهدشتی


مشخصات مجاهد شهید نعمت‌الله دهدشتی

محل تولد: بوشهر
شغل: دانش‌آموز
سن: ۱۹
تحصیلات: متوسطه
محل شهادت: اصطهبانات
تاریخ شهادت: مهر ۱۳۶۰ 

متاسفانه از اين شهيد قهرمان عکس، خاطره و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را می‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ آبان ۱۶, پنجشنبه

مجاهد شهید حسین رنجبر


مشخصات مجاهد شهید حسین رنجبر
محل تولد: دیر
شغل: معلم آموزش پرورش
محل شهادت: دشتزار بیابان دلوار بوشهر
تاریخ شهادت: 1361

مریم رجوی: در ۴۰سال گذشته چرخه اعدام جوانان ایران، چرخه حیات استبداد دینی بوده است. این آسیای خون و جنون هم اختناق و خفقان و وحشت برای حفظ یک حکومت پوسیده تولید کرده است، هم ساز و کاری است که در آن آدم‌کشان فرو مایه رژیم با بازجویی و شکنجه و تیرخلاص زدن یا انداختن حلقه‌دار به‌گردن محکومان، راه و روش اداره حکومت را می‌آموزند. 

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ آبان ۱۲, یکشنبه

مجاهد شهید حسین آزاده


مشخصات مجاهد شهید حسین آزاده
محل تولد: دیر
تحصیلات: دانشجوی تربیت معلم تهران
سن: 28
محل شهادت: کوه نمک جاشک بوشهر
تاریخ شهادت: 1361

متاسفانه از اين شهيد  قهرمان عکس، خاطرات و زندگینامه نداريم بنابراين از هموطنانى كه اين قهرمان خلق را مي‌شناسند درخواست داريم اطلاعات خود را به آدرس aida.nikjo@gmail.com براى ما ارسال كنند.

مریم رجوی: هر گونه رابطه و معامله با این رژیم باید به ‌توقف اعدام و شکنجه در ایران و صدور تروریسم مشروط شود.
پرونده نقض حقوق‌بشر و قتل‌عام زندانیان سیاسی باید به شورای امنیت ملل ‌متحد و دادگاه بین‌المللی ارجاع شود.

با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۸ مرداد ۱۸, جمعه

قهرمان سر به‌دار مجاهد شهید عباس بازیارپور


مشخصات مجاهد شهید عباس بازیارپور
محل تولد: برازجان
شغل: کارگر
سن: 47
تحصیلات: -
محل شهادت: برازجان
تاریخ شهادت: 1367


زندگینامه مجاهد شهید عباس بازیارپور

خیلی ساده و رک به خمینی اشاره می‌کرد و می‌گفت: "این پیر سگ حق برادر مسعود را خورده است. هر چه مسعود بگوید باید انجام دهیم"».  
مجاهد شهید عباس بازیارپور، متولد ۱۳۱۷ در ده‌کهنه است. ده‌کهنه مرکز شبانکاره است.با اوج گیری فعالیتهای
سازمان عباس ودوستانش توانستند بر روی مردم تأثیر زیادی بگذارند.
خانهٌ عباس شده بود پایگاه بچه ها.با فعالیتهای آنها جّو هواداری از سازمان به قدری در مردم نفوذ کرده بود که بیش از نیمی ازمردم ، که اغلب کارگران فصلی و کشاورزان تهی‌دست و بی‌سواد بودند هوادار شدند. هر وقت به خانه آنها می رفتی یک یا چند کشاورز و کارگر ساده را می‌دیدی که با عمو عباس مشغول گپ زدن دربارهٌ سیاست و آخوندها و سخنرانی برادر مسعود بودند.
خیلی ساده و رک به خمینی اشاره می‌کرد و می‌گفت: "این پیر سگ حق برادر مسعود را خورده است. هر چه مسعود بگوید باید انجام دهیم"». عمو عباس سواد نداشت اما در جریان تمام موضعگیریهای سازمان بود. در هر فرصت یکی را گیر می‌آورد تا سخنرانیهای برادر مسعود و اعلامیه های سازمان و مقالات نشریه مجاهد را برایش بخواند. نقص سواد را با حافظهٌ قویش جبران می کرد. عمو عباس روزها تا ساعت ۴بعدازظهر عملگی می کرد و بعد ازآن به فروش نشریه در منطقه اش می‌پرداخت. با وجود این همیشه ناراضی بود » «فعالیتهای او منحصر به ساعات آزاد غیر کاریش نبود. او حتی موقع کار عملگی هم به فعالیت تبلیغی خودش ادامه می‌داد و دست به ابتکارهای جالبی می زد. مثلا با یک بنای هواداریک تیم تشکیل داده بودند و کارگرهای دیگر را جذب می کردند. 
جمع آنها در آخر هر روز حقوق روزانه شان را روی هم می ریختند. اول مقداری از مجموعهٌ درآمدشان را برای کمک مالی به سازمان برمی‌داشتند وبعد هر چه را که باقی می‌ماند به نسبت تعداد فرزندانشان تقسیم می کردند. بسیاری از کارگران سادهٌ ساختمانی منطقه از این طریق با مجاهدین آشنا شدند و به هواداری از سازمان پرداختند». «حکم دستگیریش را در سال۵۹ دادند. چندین بار سپاه در خیابانها اقدام به دستگیری او کرد ولی با دخالت مردم موفق نشدند. در ۳۰خرداد در ده‌کهنه هم تظاهرات بود. روز ۶تیر به بهانهٌ مراسم شب هفت چمران تمام فالانژها و کمیته‌چیها و پاسداران منطقه را بسیج کردند. عمو به خانه آمده بود. پاسداران برای دستگیریش آمدند. عمو از روی دیوار پرید و رفت خانه همسایه‌ها. ولی چون منطقه محاصره بود نتوانست بیرون رود و دستگیر شد. و بعد از مدتی به اوین و قزلحصار منتقل شد. «در تهران عمو را زیاد نمی‌شناختند. عمو هم از فرصت استفاده کرد و گفت ما کشاورز بوده‌ایم و به خاطر زمین دستگیرمان کرده اند. و برای این که به حساب ما برسند اتهام سیاسی زده اند.نهایتا به سه سال زندان محکوم و به قزلحصار منتقل‌شد. حاج داوود رحمانی هر کاری توانست کرد تا عمو را به زانو درآورد. اما همیشه زیر نگاه نافذ او می‌برید و قافیه را می‌باخت. یکبار به او‌گفت: "تو برو کشاورزی‌ات را بکن و نگذار مجاهدین شستشوی مغزی‌ات بدهند". 
عمو مثل همیشه خندید و‌گفت: "بیچاره نمی‌داند مجاهدین فقط دل را شستشو می‌دهند". می‌گفت: " ما مجاهدیم جسممان اسیر خمینی است نباید بگذاریم زندان روی دلمان که مال مجاهدین است سایه بیندازد".« اوایل مرداد ۶۲ یکبار لاجوردی به قزلحصارآمد. همهٌ بچه های بند را به حیاط برد و گفت :«از این به بعد شرایط زندان عوض شده است. باید همین الان خودتان را تعیین تکلیف کنید. این طرف کارگاه کچویی است و این طرف بند. یا به کارگاه می‌روید و شرایط زندان را می‌پذیرید یا چنان بلایی به سرتان می آورم که به دوران زیر بازجویی تان حسرت بخورید». معنای حرف او مشخص بود. هیچ کس هیچ ابهامی نداشت. او به صراحت ازتمام ما می‌خواست توبه کنیم. لحظهٌ حساسی بود. همه می‌دانستند که چه چیزی در پیش رو است؟ مهم اولین نفری بود که بلند شود و جّو را بشکند. اولین نفر باید اتهام خط‌دهندگی و مقاومت تمام بند را به جان می‌خرید. چیزی که عواقب بسیار سختی داشت. از انفرادی رفتن تا تحمل شکنجه و فشار. در این گیر و دار که همه منتظر بودند ببینند چه اتفاقی می افتد یک دفعه عمو عباس مثل شیر بلند شد. پشت سر عمو عباس گروه برازجانیها بلند شدند و بعد بقیه بچه‌ها. عمو عباس به عمد راهش را طوری انتخاب کرد که از جلو لاجوردی عبورکند. من پشت سر او بودم. وقتی از کنار لاجوردی رد شدیم عمو عباس برای چند لحظه توقف کرد. با آن چنان کینه و خشمی به لاجوردی نگاه کرد که رنگ از روی او پرید. من با چشم خودم دیدم که وقتی به عمو عباس و صف مصمم پشت سر او نگاه کرد چگونه درهم شکست و فرو ریخت و روی پلهٌ کنار دستش نشست. بعد از آن فشارهای وحشیانه سال ۶۲-۶۳ آغاز شد. اما در تمام این دوران عمو عباس یک بار هم خم به ابرو نیاورد. روز بعد از شهادت موسی در حیاط بند نشسته بودیم. ضربه مهیب و شکننده بود. به رژیم هم هیچ اعتمادی نداشتیم .آرزویمان را بیان کردیم و گفتیم دروغ است. ولی عمو عباس گفت: "نه! موسی شهید شده است". بعد برایمان سورهٌ کوثر را خواند و تفسیر کرد و آخر سر گفت: "وقتی که مسعود هست هیچ غمی نیست. کسی که توانست موسی و اشرف را تربیت کند دهها موسی و اشرف دیگر هم تربیت خواهد کرد". ۵سال ازاین قضیه گذشت. زمستان سال ۶۵ آمدیم پاکستان. در یکی از پایگاههای سازمان عمو عباس را دیدم. در مراسم صبحگاه با هم ایستاده بودیم. گفت "آن روز یادت هست؟" اشاره‌اش به روز ۱۹بهمن۶۰ بود .بعد به عکس خواهر مریم اشاره کرد و گفت "یادت هست چی گفتم ؟". شبی که می‌خواستیم اولین گروه را اعزام کنیم آمدیم کنار چالهٌ تش مجلسی (چالهٌ آتش که هیزم افروخته در آن می‌نهند) نشستیم و همسرش غلیانی برایمان چاق کرد. دیدم عمو عباس دارد با او پچ‌پچ می‌کند. جریان را پرسیدم. گفت: "دارم به "دی ممد" (مادر محمد) می‌گویم پولها را بردارد بیاورد. ۵هزار تومان داریم که من هزار تومانش را داده‌ام به "دی ممد" برای خورد وخوراک بچه‌ها. بقیه‌اش را می‌خواهم بدهم برای سازمان". مثل این که میله‌یی داغ در استخوانهایم فرو کردند. گفتم عمو این مدت که من این جا بوده ام ۲۰۰هزار تومان پول کمک مالی گرفته‌یی برای سازمان، حالا می خواهی ۴هزار تومان خودت را هم بدهی؟ فکر نمی‌کنی فردا که بروی این چند سر عائله به پولی نیاز داشته باشند؟ عمو از همان خنده‌ها تحویلم داد. "تو فکر می‌کنی این سالها که من زندان بودم به زن و بچه‌ام بدتر از موقعی گذشت که خودم بودم؟ همه کمک می‌کردند. مردم غیرت دارند. خدا هم کریم است". از این همه مناعت و بزرگواری می‌خواستم همان‌جا بپرم و دستهایش را غرق بوسه کنم. در پاکستان که بودیم می‌دانست قرار است به زودی به منطقه، نزد پسرش، بروم. در لحظهٌ خداحافظی، وقتی که گرم در آغوشم می‌فشرد، گفت به محمد بگو دو دست داری و باید دو سلاح برداری و با خمینی بجنگی. عمو عباس به ایران بازمی‌گردد تا این بار در کنار تیمهای رزمندگان مجاهد خلق در داخل کشور قرار گیرد. اما از این لحظه به بعد دیگر کسی ازعموی ما خبر ندارد. همین اندازه روشن شده که وقتی به دام می‌افتد آخرین برگ فداکاری و وفاداری خود را بر زمین می‌زند. با علامتی که به رزمندگان می‌دهد آنها را از مهلکه نجات می‌دهد و خود دستگیر می‌شود. بر سر او چه آمده است؟ کسی نمی‌داند. به کجا برده شده؟ باز هم نامعلوم است. آخرین خبر این است: عمو عباس را درسال۶۷ همراه با ۳۰هزار اسیر مجاهد خلق به دار آویختند. کاظم، برادر دیگرش را هم در همین ایام گرفتند و اعدام کردند. بعد از او هم پاسداران «دی ممد»‌و ۴بچه‌اش را از ده‌کهنه بیرون کردند.



با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید

۱۳۹۷ بهمن ۲۰, شنبه

مجاهد شهید حسین بارانی


مشخصات مجاهد شهید حسین بارانی
محل تولد: بندر گناوه
شغل: شهردار گناوه - مهندس
سن: 40
محل شهادت: کرج
زمان شهادت: 1367

به یاد مجاهد سربدار حسین بارانی
«یکی از فالانژها برای این که او را خراب کند گفت: «او شهردار کمونیست است و چون کاندیدای انتخابات شده، این کارها را می‌کند که به او را ی بدهند». پیر مرد گفت:‌ «از قضا من به همین شهردار راُی می‌دهم؛ چون تا به‌حال بهتر از او انسانی ندیده‌ام».

مجاهد شهید حسین بارانی 40ساله و متولّد روستای عباسی، در نزدیکی بندر گناوه در استان بوشهر بود. او تحصیلات خود را در رشته مهندسی راه و ساختمان به پایان رساند و در سالهای اول انقلاب شهردار گناوه بود. حسین کاندیدای مجاهدین برای انتخابات مجلس از بندر‌گناوه بود. سختکوشی و مایه‌گذاری و مردم دوستی از ویژگیهای چشمگیر او بود و حسین به‌خاطر این خصائل انسانی در گناوه زبان‌زد خاص و عام بود.
یکی از همبندان او در یادآوری خاطراتش از حسین در این باره می‌گوید: «شهرستان گناوه راه اصلی نداشت. حسین با جدیّت و پشتکاری انقلابی بهترین راه را برای آنجاساخت. مردم شهر هرگز چهره و خاطره شهردار محبوب خود را در روزی که باران شدیدی می‌بارید و سیل روان شده بود، فراموش نمی‌کنند. در آن روز حسین بیشتر از همه تقلا و کار می‌کرد و مثل سایر مردم با بیل خاک می‌ریخت تا مانع پیشروی سیل شود.
پیرمردی از بغل دستی‌اش سؤال کرد این فرد کیست که این همه تلاش می‌کند؟ یکی از فالانژها برای این که او را خراب کند گفت: «او شهردار کمونیست است و چون کاندیدای انتخابات شده، این کارها را می‌کند که به او را ی بدهند». پیر مرد گفت:‌ «از قضا من به همین شهردار راُی می‌دهم؛ چون تا به‌حال بهتر از او انسانی ندیده‌ام». یکی دیگر از همبندان او در گزارش خود نوشته است:
«سال 65با حسین در یک بند بودیم. او بسیار شجاع بود. همبندهای ما از شهرستانهای مختلف و انواع گرایشهای سیاسی بودند. حسین با خوشرویی و انگیزه بالا مسایل سیاسی روز را برای آنها توضیح می‌داد. ارزیابی او از جنگ ضدمیهنی خمینی بسیار دقیق بود و با دیدی روشنگرانه اهداف عوامفریبانه و ویراگرانه جنگ را توضیح می‌داد. حسین در بسیاری از روزها روزه بود و با این کار اراده انقلابی خودش را صیقل می‌زد.
او مجاهدی مصمم و در تمام مدتی که با او بودم هیچ‌گاه تزلزلی در ارادهُ انقلابیش ندیدم. به همین سبب به راحتی و با قاطعیت به رژیم «نه» می گفت».
عاقبت مرداد 67در زندان گوهردشت حلق‌آویز گردید.



با ما در کانال تلگرام پیشتازان راه آزادی ایران همراه باشید